|
|
||
|
+ ساعت 0:5 نويسنده خاطره
در خواب میدیدم.. که در وادی طور1 گم شده م.... و در بلای تاریکی2 گرفتار... با چشمانی از حدقه در آمده از ترس... و نفسی که یاری نمیکند مرا.. .. . نعش بی "تو " بودن هایم را بر دوش میکشم.. بوی گور میدهد (م)... رعشه به تنم می اندازد (م).... ... .. . به جان زمین می افتم... گور میکنم... آنقدر که سر انگشتها به خون می افتند.... حالا دگربغض فرو برده سالها شکسته.. دانه های اشک که از چشمانم میچکند نورانی میشوند.. تصویر میشوند از یک خاطره..از یک لبخند امید بخش...از یک بوسه گرم... در گور که میغلتند خاموش میشوند.. ... . .. نعش در گور میگذارم... دفنت میکنم منیت من.... ... .. . کور سویی در دوردست روشن میشود... میدوم و فریادت میکنم.. یا الله.. یا الله ه ه ه.. "...أنر أبصار قلوب بضیاء نظرها إلیک حتی تخرق أبصار القلوب حجب النور..."3 یا الله.... "اخرجنی من الظلمات الی النور".. ... .. . زمزمه ات میکنم..... نور میشوی در قلبم..... رویای تجلی بخش من میشوی..... ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- (1) وعده گاه موسی و پروردگار (2) تورات /"بلای تاریکی": سپس خداوند به موسی فرمود: دست های خود رابسوی آسمان بلند کن تا تاريكی غليظی مصر را فرا گیرد. موسی چنين کرد و تاريكی غليظی به مدت سه روز مصر را فرا گرفت, آنچنانكه چشم چشم را نمی ديد و هيچ کس قادر نبود از جای خود تكان بخورد. (3) مناجات موسی با خدا در وادی ایمن طور
+ ساعت 4:40 نويسنده خاطره
|
خاطره با تمام رویاهایش زنده به گور شد...
پایان. پی نوشت: مرگ من غرامت همخوابی هایم با ابلیس نیست...این اشباح فرشته نمای زندگیم بودند که نفس از سینه ام دزدیند
+ ساعت 3:28 نويسنده خاطره
مجموعه ای از رویاهای تلخ و شیرین من شده ای که در دنیای واقعی مصداق ندارند...... تو پیکره تنهایی منی عزیزم... "عزیزم....عزیزم..." گوشم پر از انعکاس صدای توست... دلم را میلرزاند... گوشه ای کز میکنم.. چشم میبندم که تصویرت کنم... خالی میشوم... میفهمی لعنتی؟.. تو نه تصویری... نه خاطره ای... تو تنها لحن اغواگرانه ی یک نجوای عاشقانه ای ... و من... اشکم در چشمانت... دردم در سینه ات... من غمم... غم... غم... که تمام نمیشود... لعنت به من که تمام نمیشوم...
+ ساعت 7:49 نويسنده خاطره
|
|
|
|